تبليغاتX
امیدهاست در نا امیدی من

امیدهاست در نا امیدی من

....××و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی××....

 

در اغلب کشورها گل ها از معانی یکسانی برخوردار شده اند که دانستن آن ها استفاده به موقع از معانی آن می تواند در بهبود ارتباط نقش موثری داشته باشد.

 

گل بنفشه به معنی نجابت و کم رویی، اندیشه ناگفته ، پاکدامنی ، فروتنی

گل شقایق: اختلاف

گل سرخ: عشق و زیبایی

رز سیاه : مرگ و تسلیت

رز سفید : عشق مبارک و فرخنده

رز کاملاً شکفته : تعهد و دوست داشتن

دسته گل رز : قدردانی

ترکیبی از گل رز سفید و سرخ : سازش، اتحاد

سوسن: ملاحت و زیبایی

سوسن سفید: دوشیزگی و پاکیدامنی

خشخاش: تنبلی و سستی

شکوفه پرتقال: علاقه به ازدواج

سنبل: اندوه و تاسف

شب بو: عشق در حال سیه روزی و بدبختی

زنبق سفید: عفت و پاکدامنی

کاملیای سفید : قابل ستایش و پرستیدنی

کاملیای صورتی: در آرزوی رسیدن به یکدیگر

کاملیای قرمز : عشق آتشین

نیلوفر آبی : حقیقت

آنتوریوم: عشق ، علاقه و محبت

داوودی : تو دوست فوق العاده من هستی

آفتابگردان : ستایش ، غرور و پرستش

نرگس : غرور و خودبینی

نرگس زرد : احترام

اقاقیا : عشق پاک

کاکتوس: پایداری و استقامت

لاله : عاشق واقعی

مریم : لذت بردن

میخک : جواب مثبت به درخواست عشق

قاصدک : وفاداری ، خوشبختی و صداقت

نسترن : احساس همدلی و تقاضای دوست داشتن

پامچال : بدون تو ادامه زندگی را نمی خواهم.

یاسمن : شادی و دلپذیری

رزماری : یادآوری خاطرات گذشته

البته تعداد شاخه های دسته گل اهدایی هم معنای مختلفی دارد:

یک شاخه گل: توجه

سه شاخه گل: احترام

پنج شاخه گل: علاقه و محبت

هفت شاخه گل: عشق

10 شاخه گل لاله نشانه یک عشق بی نظیر و ماندگار می باشد.

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

با یک شکلات شروع شد، من یک شکلات گذاشتم توی دستش، او یک شکلات گذاشت تو دستم، من بچه بودم، او هم بچه بود، سرم را بالا کردم، سرش را بالا کرد، دید مرا می شناسد، خندیدم، گفت: "دوستیم؟"، گفتم: "دوست دوست"، گفت: "تا کجا؟"، گفتم: "دوستی که ‘تا’ ندارد"، خندید و گفت: "تا مرگ؟"، گفتم: "من که گفتم تا ندارد."، گفت: "باشد تا پس از مرگ"، گفتم: "نه، نه، نه، تا ندارد."، گفت: "قبول تا آنجا که همه دوباره زنده می شوند، یعنی زندگی پس از مرگ، باز هم با هم دوستیم، تا هر جا که باشد، تا بهشت، تا جهنم، تا هر گجا که باشد، من و تو با هم دوستیم."، خندیدم و گفتم: "تو تا هر جا که دلت می خواهد برایش یک تا بگذار، اصلا یک تا بکش از سر این دنیا، تا آن دنیا، اما من اصلا تا نمی گذارم."، نگاهم کرد، نگاهش کردم، باور نمی کرد، می دانستم، او می خواست دوستیمان حتما "تا" داشته باشد، دوستی بدون "تا" را نمی فهمید.

گفت: "بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم"، گفتم: "باشد، تو بگذار"، گفت:"شکلات، هر بار که همدیگر را می بینم، یک شکلات مال تو یکی مال من.،" گفتم: "باشد".
هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی دست من، باز همدیگر با نگاه می کردیم، یعنی که دوستیم، دوست دوست، من تـنـدی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تـنـد تـنـد آن را می مکیدم، می گفت: "شکمو، تو دوست شکمویی هستی." و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ، می گفتم: "بخورش"، می گفت: "تمام می شود، می خواهم تمام نشود، برای همیشه بماند."...
صندوقش پر از شکلات شده بود، هیچ کدامش را نمی خورد، من همه اش را خورده بودم، گفتم: "اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند، یا کرم ها، آن وقت چه کار می کنی؟"، گفت: "مواظب شان هستم"، می گفت می خواهم نگه شان دارم تا موقعی که دوست هستیم، و من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم: "نه، نه، تا ندارد، دوستی که تا ندارد." ...

یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال، بیست سال شده است. او بزرگ شده است، من بزرگ شده ام، من همه شکلات هایم را خورده ام، او همه شکلات هایش را نگه داشته، او آمده امشب تا خدا حافظی کند، می خواهد برود، برود آن دور دور ها، می گوید "می روم، اما زود بر می گردم"، من می دانم، می رود و بر نمی گردد، یادش رفت شکلات را به من بدهد، من یادم نرفت، یک شکلات گذاشتم کف دستش، گفتم: "این برای خوردن"، یک شکلات هم گذاشتم آن دستش: "این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت"، یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش. هر دو را خورد، خندیدم، می دانستم دوستی من "تا" ندارد، دوستی او "تا" دارد، مثل همیشه، خوب شد همه شکلات هایم را خوردم، اما او هیچ کدام شان را نخورد. حالا با یک صندوق پر از شکلات چه خواهد کرد؟!6.gif

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

 

kh

 

سرانگشتت با سرانگشتم می رقصد

سرانگشتت در دشت دستانم می دود

سرانگشتت روی گونه ام می خرامد

سرانگشتت با مهربانی گل آرامش در كویر روحم می كارد

ای همه آرامش از تو سرانگشتت چه داری ؟

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

 

 

مثل مداد باش. چون ...

 

پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟

درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه می نویسم، مدادی است كه با آن می نویسم.

می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.

پسرك با تعجب به مداد نگاه كرد و چیز خاصی در آن ندید:

اما این هم مثل بقیه مداد هایی است كه دیده ام!

پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه كنی،

در این مداد پنج صفت هست كه اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

  • صفت اول: می توانی كارهای بزرگ كنی، اما هرگز نباید فراموش كنی كه دستی وجود دارد كه هر حركت تو را هدایت می كند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حركت دهد.

 

  • صفت دوم: باید گاهی از آن چه می نویسی دست بكشی و از مداد تراش استفاده كنی. این باعث می‌شود مداد كمی رنج بكشد اما آخر كار، نوكش تیز تر می شود و اثری كه از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریك تر، پس بدان كه باید رنج هایی را تحمل كنی، چرا كه این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

 

  • صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاك كردن یك اشتباه، از پاك كن استفاده كنیم. بدان كه تصحیح یك كار خطا، كار بدی نیست، در واقع برای این كه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

khatereh 

 

زیباترین كلمه " راستی " است ...

 با ان روراست باش.


زشت ترین كلمه " دورویی " است ...

یك رنگ باش .


ویرانگرترین كلمه " تمسخر" است ...

دوست داری با تو چنین كنند ؟


موقرترین كلمه " احترام " است ...

 برایش ارزش قایل شو .


آرام ترین كلمه " آرامش " است ...

 به آن برس .


عاقلانه ترین كلمه " احتیاط " است ...

 حواست را جمع كن .


دست و پاگیرترین كلمه " محدودیت " است ...

 اجازه نده مانع پیشرفتت بشود .


سخت ترین كلمه " غیرممكن " است ...

 وجود ندارد .


مخرب ترین كلمه "شتابزدگی" است ...

 مواظب پلهای پشت سرت باش .


تاریك ترین كلمه " نادانی " است ...

 آن را با نور علم روشن كن .


كشنده ترین كلمه " اضطراب " است ...

 آن را نادیده بگیر .


صبورترین كلمه " انتظار" است ...

 منتظرش باش .


بی ارزش ترین كلمه " انتقام " است ...

 بگذار و بگذر .


ارزشمندترین كلمه " بخشش " است ...

 سعی خود را بكن .


قشنگ ترین كلمه " خوشروئی " آست ...

 راز زیبائی در آن نهفته است .


تمیزترین كلمه " پاكیزگی" است ...

 اصلا سخت نیست .


رساترین كلمه " وفاداری " است ...

 سر عهدت بمان .


تنهاترین كلمه " گوشه گیری " است ...

 بدان كه همیشه جمع بهتر از فرد بوده .


محرك ترین كلمه " هدفمندی " است ...

زندگی بدون هدف روی آب است .


 و هدفمندترین كلمه "موفقیت " است ...

 پس پیش به سوی آن !!!

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

یك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت كتابی خریداری كند. او یك بسته بیسكویت نیز خرید.

او بر روی یك صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.

در كنار او یك بسته بیسكویت بود و در كنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.

وقتی كه او نخستین بیسكویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم یك بیسكویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه كرده باشد.»

ولی این ماجرا تكرار شد. هر بار كه او یك بیسكویت برمی داشت ، آن مرد هم همین كار را می كرد. این كار او را حسابی عصبانی كرده بود ولی نمی خواست واكنش نشان دهد.

وقتی كه تنها یك بیسكویت باقی مانده بود ، پیش خود فكر كرد:

«حالا ببینم این مرد بی ادب چه كار خواهد كرد؟»

مرد آخرین بیسكویت را نصف كرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پررویی می خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن كتابش را بست ، چیزهایش را جمع و جور كرد و با نگاه تندی كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عینكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب دید كه جعبه بیسكویتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

یادش رفته بود كه

بیسكویتی كه خریده بود را داخل ساكش گذاشته بود.

آن مرد بیسكویتهایش را با او تقسیم كرده بود ، بدون آنكه عصبانی و برآشفته شده باشد

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

 

عظمت عشق

 در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند، شادی ، غم ، غرور، عشق ...

روزی خبر رسید جزیره به زیر آب خواهد رفت، همه ساکنین جزیره قایقهایشان را آماده کردند

اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون اون عاشق جزیره بود.

وقتی جزیرهبه زیرآب فرو می رفت عشق از (  ثروت ) که با قایق با شکوهش جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت آیا می توانم با همسفر شوم ؟  ثروت گفت: نه ، مقداری طلا و نقره داخل قایق هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.

پس عشق از ( غرور ) که با قایقی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست ، غرور گفت: نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای منو هم کثیف خواهی کرد.

 ( غم ) در نزدیکی عشق بود پس عشق به او گفت: اجازه بده تا با تو بیایم؟ غم با صدای غم آلودی گفت:

آه ، عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تنها باشم.

عشق ایبار به سراغ  ( شادی) رفت و او را صدا زد، اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق رو نشنید.

آب هر لحظه بالا و بالاتر میامد. عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: بیا عشق من تو را خواهم برد. عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خودش  رفت و عشق تازه فهمید کسی که نجاتش داده چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد ( علم )  که مشغول حل مساله ای بر روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید : آن پیر مرد کیست؟

علم گفت: ( زمان)

عشق با تعجب گفت : زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: ( تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است )

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو میکند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند

وقتی یک دختر هر روز برای تو[اس ام اس ]می فرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی

وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد

وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تو نمیتواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی

وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست


*******

وقتی یک پسر حرفی نمی زند
حرفی برای گفتن ندارد

وقتی یک پسر بحث نمیکند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند
یعنی واقعا گیج شده است

وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه

وقتی یک پسر به تو خیره می شود
دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی

وقتی یک پسر سرش را روی پات می ذاره.
آرزو می کند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند
او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند

وقتی یک پسر هرروز برای تو[اس ا م اس ]میفرستد
بدون که برای همه ''''فوروارد'''' کرده

وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم
دفعه اولش نیست[آخرش هم نخواهد بود]

وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند
تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه
[مترجم: دنبال یکی دیگه نره البته شاید........]

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

ازبس حضور ناب تو پر رنگ میشود

دنبال خویش هستم  وپیدا نمی کنم

"من بودنم" با تو هماهنگ می شود

شاید ترا برای دلم افریده اند

دل تنگ غیر, به نیرنگ می شود؟

مرغ دلم که نغمه شیوا بلد نبود

با لحن دلفریبت ,شباهنگ میشود

بامن بمان که بی تو نفس گیر می شوم

بی تو دلم برای خودم تنگ می شود

 یک باغ نسترن زتو ترسیم می کنم

آری! ز تو ,وجود من ارژنگ می شود

شاه منی زکشورجانم  -مرو- مرو

تیمور وار پای دلم لنگ می شود

یک شهر بی تو درنظرم حبس گشته است

مغلوب عشق تو یله, درجنگ میشود

زان تابناک آتش پنهان بمن بتاب

شریان من پراز می~ گلرنگ میشود

ازمن مگیر خودرا که گمنام می شوم

بی تو تمام حیثیتم ننگ میشود

بی تو دلم برای خودم تنگ می شود

نظر یادت نره عزیز !!

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

نظر یادت نره !!!

 

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی

 سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن

بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که

 فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر

 یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوستت نداره ... خیلی سخته که همه چیزت

 رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت...

 

نظر یادت نره !!

ای همه دل بستگیهام

یاد تو مرهمه جونم

توی اوج بی کسیهام

تو که سهم من از عشقی

تو که نازی مثه بارون

پس چرا با بی وفاییت

قلبم و میکنی داغون؟!؟

 

نظر یادت نره !!!

اگر دنیای ما دنیای سنگ است

بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بحر رنج است


گر عاشق شدن پس یك گناه است

دل عاشق شكستن صد گناه است

 

 

 

خواب دیدم از تو دور شدم


وای که عجب خواب بَدی


گفتم بیا با هم بریم، گفتی که راهو بَلدی


هر چی صدات کردم نرو اما به جایی نرسید


یکی یه جا فریاد می زد، دیوونه از قفس پرید


صبح که رسید بیدار شدم، دیدم یه نامه روی در


نوشته بودی که سلام، مدتی رو میرم سفر


بُغضی نشست توی گلوم، خوابم یا این حقیقته


بازم صدات کردم ولی، دیدم سکوت جوابته


گفتم که شاید این سفر تموم میشه همین روزا


دوباره باز می‌بینمش چه خوش خیال بودم خدا


ساعت و لحظه‌هام گذشت، چشمام به کوچه خیره بود


من منتظر بودم بیاد، خیلی دلم تنگ شده بود


روزا مثل دیوونه‌ها پرسه زنون تو کوچه‌ها


شبا یه گوشه از اتاق گریه و آه بیصدا


مثل همون خواب سیاه، رفت و منو تنهام گذاشت


گفتن این قصه تلخ ارزش خوندن و که داشت


+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

 

 

زن زببا بهتر است یا زن باهوش؟

 

برای خواندن مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید !!

نظر یادتون نره عزیز !!

با تشکر !!!!!


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره...

وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدشی...

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه...

هر وقت خواستی از غصه بشکنی،

به یاد بیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته...

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

http://ebrahim2010.persiangig.com/image/Felash/Blues-Clues.gif

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

می گویی:

می دانم که می دانی،در کنارم بمانی،جز غم و اندوه هیچ نداری

 

می گویم:

می دانم که نمی دانی،در کنارم نمانی،جز غم و اندوه چیزی نذاری

 

پس با من بمان با همان غم و غصه

که زندگی با تو خواستنی.....

    و بی تو رو به پایان است...

 

 


+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

روز و شب و شب و روزم تویی تو

تسکین ودرد و درد و تسکینم تویی تو

هیچ کس از قلب من نداند هیچ هیچ

قلب و عمر و عمر و قلب من تویی تو....

 


+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |



تو عاشقم کردی تو کردی مجنونم

تا آخر دنیا من از تو ممنونم

                             تو گریه ی ابرو به من نشون دادی

                                         با برق اون چشمات به مرده جون دادی

دلم مثل یخ بود یه تیکه سنگ سخت

شکستی این سنگو دلو تکون دادی

                                تو زندگی دادی به یه دل مرده

                                               به اونکه تو عمرش ستاره نشمرده          

حالا تورو دیده حالا تورو خواسته

تمام دنیاشو واسه تو آورده

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

می ذاری من بسوزم تو هم تماشا کنی

اگه دیدی لایقم فکری واسه من کنی؟

 

می ذاری بارون بیاد از این چشای خسته

می دونی مهرت عجیب به دل من نشسته

 

می ذاری من ببافم با رویاهام یه قالی

روش بشینیم بریم جزیره ی خیالی؟

 

می ذاری بیام تو قلبت منو تو قلبت راه می دی؟

دیگه غریبه نیستم ، به دیوونت جا می دی؟

 

می ذاری بگم زلالی مثل خود فرشته

اینارو خود خدا رو پیشونیت نوشته!

 

می ذاری هرجا باشی منم باشم کنارت

خواب تورو ببینم بیام تو روزگارت؟

 

می ذاری من خیالم از همه راحت باشه

با دیگران بودنت قد یه صحبت باشه؟

 

می ذاری تورو بدزدم بریم یه جای خلوت

فقط من و تو باشیم یه ساحل و یه نیمکت؟

 

می ذاری بگم نگاهت رنگین کمونو مات کرد

قسمت چه جوری منو دیوونه ی چشات کرد

 

می ذاری بیشتر از من کسی برات نمیره

قول می دی که تو قلبت کسی جامو نگیره

 

می ذاری بیام فدات شم می ذاری بگم دیوونم

اگه لایق تو باشم می ذاری پیشت بمونم؟

 

می ذاری بگم شبا من چه اشکایی می ریزم

واسه تولد تو منتظر فصل زرد پاییزم

 

می ذاری برات بمیرم می ذاری به پات بسوزم

می ذاری با عشق گرمت سفید شه رنگ روزم؟

 

می ذاری مثل عروسک با یه نگاه معصوم

کنج اتاقت باشم بی سرو صدا و آروم

 

بذار با داشتن تو به عشق تو زنده باشم

پیش چشای نازت آب شم و شرمنده شم

 

تا آخر زندگی دست همو بگیریم

برای هم بمونیم، برای هم بمیریم

 

بذار که ثابت کنم از من دیوونه تر نیست

هیچکی از عشق من تو دنیا، بی خبر نیست

 

 

 

آغوش پارکینگی است که جریمه ندارد !!!

 

 

بوسه تصادفی است که خسارت ندارد !!!!

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

 

عکس های لو رفته از یک جیگر مامانی !!

  نظر یادت نره !!!

 

برای دیـــدن عکــس به ادامـه مطلب مراجعه کنید !!!

با تشکر !!

 

نظر یادت نره !!

نظر یادت نره !!


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

 

عکس

 « فقط نظر یادت نره !! »

                                                   

نظر یادت نره

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

آسمان آبی نگاه تو دریایی از عشق است برای غنچه های پژمرده ی دلم

       وسرزمینی پر از آرامش برای مرغ مینای دلم...

قصه ی تنهایی ام را در تاریکی شب با تو در میان می گذارم..

لابه لای نسترن های باغ رویایم دستان گرمت را جستجو می کنم

و من امروز طلوع صداقت را در میان انبوه تاریکی ها باور کردم

و به غریبانه بودن اشک هایت در خزان سادگی ایمان آوردم.

همراه با موسیقی باد به حیاط می روم و از باغچه یک دسته گل می چینم

و آن را در سبد پر از گل آرزوهایم می کارم و با عشقی نو

آن را به تو هدیه می دهم...

  و در زیر آسمان بارانی فریاد می کشم:

 

عشق من دوستت دارم

 

لبخند ملیح و سبز رنگت را خواهانم چراکه صدای خنده ی تو تلاطم امواج ذهنم را آرامش
می بخشد

 

و این زیباترین ترانه است برای من!

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

هیچ گاه لحظه ای را که برای اولین بار دیدمت فراموش نمی کنم

فکر می کردم قلبم از عشقی که دارم مالامال می شود

نمی توانم همه ی چیز هایی را که حس می کنم باور کنم!

قلبم سراسر چه درخشان است:                                          

از عشقی که دارم          

                           از شگفتی های چشمانت........!

ولی نباید هرگز فراموش کنی من همه جا مثل سایه با توام

و فقط می خواهم در رازهای تو یکه و تنها باشم...!

مرا بیشتر و بیشتر و باز هم بیشتر دوست بدار...!

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

         امشب بادی وحشی می وزد،

    چه مشتاقم که باران را حس کنم و بگذارم این سرشک تنهایی را بشوید و با خود ببرد

                                                                  و ما را به هم برساند 

                           چون وقتی به چشمانت نگاه می کنم دنیای دیگری در برابر خود می بینم،

                                                        در اعماق هر قلب ،


                      غریبه ای چشم انتظار است تا همان حرف های دیوانه وار من را به زبان بیاورد

                                                   تو رویاهایم را ربودی و با خود بردی

                                                                                           پس نزدیکم بیا....

                                                    و دست های لطیفت را در دست هایم بگذار

                                              می دانم که برای همیشه عاشق تو خواهم بود .....

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

سلام سلام

خوبین٫خوشین٫سلامتین؟

با اجازتون اولین باره که دارم وبلاگ می نویسم٫خب....بگین خب...

اول اول می خوام از بهار بیست تشکر کنم که خیلی کمکم کرد تا این وبلاگ رو درست کنم

بعدشم می خواستم بگم که چون اولین باره دارم وبلاگ می نویسم٫حتما عیب و ایراد هایی داره٫ واسه همین از دوستان حرفه ای وبلاگ نویس می خوام اگه سری به وبلاگ من زدن حتما این عیب و ایرادهارو در قسمت نظر ها بهم بگن تا بتونم اصلاحشون کنم.مرسی

راستی یه چیز دیگه که می خواستم بگم اینه که٫ مطالبی که توی این وبلاگ می نویسم ممکنه توی یه وبلاگ دیگه هم باشه ولی می خوام بگم هیچ قصد و منظوری نبوده و کپی برداری نیست بلکه مطالبیه که من دوسشون دارم و همشون رو برای عزیز ترین کسم که عاشقونه دوسش دارم گلچین کردم و اینجا نوشتم

 

      دوست تازه وارد شما<<خاطره>>

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو 

                                                بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

                                                  تموم هستی من بمون همیشه پیش من

                                                         اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

امشب دوباره آمده ام تا قصه ی کوچه را دوباره تکرار کنم....

تا نگاهت را دوباره با من قسمت کنی

و دوباره شب بود و نگاهت چه معصومانه پر از وسوسه ی اشک...

                        باورم نیست که این دیوانه منم...

که گاه می مانم از لیاقتم برای داشتن تو و عشق تو...

و چقدر دلتنگی هایم برایت اشک می شود و فرو میریزد....

و چقدر بغض های سیاهم در غربت تنهایی نفس می شود

                        و نمی بینی

        منی که به دامان هر شب پناه می برم

و غم عشق تورا برای لحظه لحظه ی عمر بی ثمرم می گویم....

منی که یک نگاه آشفته ات را به هزار لبخند بهار نمیدهم....

                                                       این دیوانه منم...

 

در این شب های بلند آرزویی دارم

آرزویی به بلندای یک شب زمستانی...

                           که تو تا ابد برای من باشی

و من تا انتهای دو دنیا دیوانه ی نگاه تو بمانم

امشب حس می کنم ابری در پشت چشمان خسته ام پنهان شده....

شاید چون دوباره پناه آورده ام به هزاران کاش

                                        که ذره ذره در دلم می پوسد...

کاش از نگاه هرزه ی مردمکان نمی ترسیدم....

کاش این آرزوی داشتنت مرا بر باد ندهد....

                                                                  کاش....

نمی دانم رویاهایم تا کدامین روز نیامده در ذهن بی حصارم می شکند....

 

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |

اگر این پنجره ها باز شود

             آسمان آبی به درون می آید

و من از هر ابری تکه ای برارم

پر قو.....پر غاز.....پر مرغ دریا

 

خانه ای خواهم زد

                             از سپیدی...از پاکی

                          سقف آن مهتاب است

              پنجره ها از نور...پرده ها از گل یاس

              فرش از مهر...رنگ از شور

               همه اسباب از عشق....

                                                        و هوایی از تو.....!

+نوشته شده در ساعتتوسط خاطره | |